رضا قليخان هدايت
1113
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هوس خيال تا كى نفسى گهرفشان كن * به ثناى آنكه باشد خردش بديدهبانى شه تخت دين محمد ( ص ) كه سرادق شرف زد * بهسوى در مهيمن ز سراى امّ هانى بشر ملك لطافت فلك زمين تواضع * چو فلك به پاك جسمى چو ملك به پاك جانى گهرى كه قيمتىتر ز وجود او نيامد * به دلالت عناصر ز محيط آسمانى قمرى كه هر سحرگه چو شب سياه گشتى * ز خجالت عقيقش رخ گوهر يمانى به حسام برگرفته ره مالك الرّقابى * به كلام برگشاده در صاحب القرانى جذبات شوق باطن به مكاشفت كشيده * ز بسيط كايناتش به محيط لامكانى 272 شرف شيرازى اسمش شرف الدّين عبد اللّه بوده بعضى او را وصّاف دانسته و برخى بخلاف رفته در هر حال فاضلى صاحبكمال غالبا هم او بوده در تذكرهء عرفات بعضى اشعارش ديده شد و از آن جمله است . ازبسكه مىچكانم خون از دو ديده بر رخ * هر پارهاى ز مژگان شاخى بود ز روين پيچيده چون طنابم زين سايبان معلم * سركوفته چو ميخم زين خيمهء ملون از كارگاه گردون كس رشتهاى نيابد * تا بر دلش نيايد زخم هزار سوزن